سلاااااام به همه دوستای گلم. خوبین که؟؟؟ الهی شکر
خب من بالاخره بعد از تقریبا یه هفته اپ کردم
از همه کسایی که نظر دادن خیلی تشکر میکنم که هم منو از اوضاع وبلاگ از نظر خودشون اگاه میکنن و هم دلگرمی میدن که خیلی حال میده![]()
اینم کمدی که گفته بودم. با خوندن این مطلب متوجه میشیم که کمدی اصلا اون چیزی نیست که به صورت عام توصیف میشه. چون بیشتر مردم فکر میکنن هرچیزی که خنده دار باشه یعنی کمدی در صورتی که همه کمدی خنده نیست و بعضی وقتا با گریه هم شاید همراه باشه. خودتو بخونین متوجه میشین![]()
3- کمدی: به طور کلی می توان گفت کمدی به نمایشنامه ای گفته می شود که هدف اصلی اش سرگرم کردن تماشاچی باشد. ممکن است برانگیزاننده فکر و عصبانیت باشد، اما هدف اصلی، توضیح در مورد زندگی یا بعضی از جنبه های آن است به طریقی که اکثر افرد تماشاچی سرگرم شوند. مثلا در یک نمایشنامه تراژدی، شخصیت پدر موجودی بزرگ و غیر قابل لمس است. اما در نمایش کمدی شخصیت "پدر" از ان جهت موجب خنده تماشاگر می شود که از آن قدرت و سلطه چیزی باقی نمانده است.شخصیت های تراژدی افرادی همچون شاهان، سرداران، بزرگان و قهرمانان هستند و تماشاگران به این شخصیت ها که مورد ستایش آن ها هستند، نزدیک شده،همدرد آن ها می شوند و خود را همراه آن ها حس می کنند. اینان، تماشاگران خوب و با ارزش تراژدی هستند. اما در کمدی وضع وضع به گونه ای دیگر است. نمایش کمدی، همواره واقعیت گرا تر از "تراژدی" است و از مایه های قابل لمس تری برخوردار است. قصر و بارگاه تراژدی، در نمایش کمدی به گذر عام و خانه های مردم تبدیل می شود. به جای قهرمانان تراژدی که شاهان و سرداران هستند، با افراد معمولی تاجر و کارمند و . . . روبرو هستیم. در این تریدی نیست که نمایش های تراژدی و کمدی در انسان(بازیگر و تماشاگر) عکس العمل های مطبوع و حتی تسکین دهنده بر می انگیزد. چنانچه تاثیر تئاتر بر درمان بیماران روانی امروزه به اثبات رسیده است. در این روش بیماران روانی را به کارگردانان حرفه ای می سپارند تا آنان را به اجرای قطعات نمایشی در مورد مسائل نفسانی که بیمار به آن مبتلاست، ترغیب کنند. نتایجی که از این روش در درمان این گونه بیماران بدست آمده، شگفت آور بوده است. اثر نجات بخش این اجراهای تئاتری را چنین توضیح می دهند که تماشاگر و بیشتر بازیگر نمایش برای مدت زمانی خویشتن را به جای قهرمان داستان می پندارد و همان حالات روحی قهرمان را در خود باز میابد و خود را از چنگال بعضی از ناراحتی های درونی آزار دهنده، رها می سازد. همین تسکین و رهایی از عقده هاست که ارسطو آن را تزکیه نفس مینامد. می توان پذیرفت که خنده در آثار کمدی پدیده ای رهایی بخش باشد، اما ترس و ترحم در آثار تراژدی را چگونه می توان توجیه کرد؟ حقیقت این است که تماشاگر در تئاتر از تشبه به قهرامان به دلیل قدرتش احساس لذت می کند و هنگامی که قهرمان تراژدی در خطر است تماشاگر با همدردی تمام به جای او می لرزد و آنگاه که مغلوب گشت، بر او دل می سوزاند. تماشاگر به خوبی واقف است که قرمان تراژدی در عالم واقع وجود ندارد امار برایش غصه می خورد. به عبارت دیگر، تماشگر رج نمی کشد بلکه به تقلید رنج دست می زند. مانند کودکی که با برادرش بازی معلم و شاگرد را در می آورد و از اینکه برادر بزرگتر در نقش معلم، او را به عنوان تنبیه در گوشه اتاق برپا می دارد، می ترسد و تظاهر به گریه می کند. در عین حال که می داند هیچ کدام از این اعمال و شخصیت ها واقعی نیستند، از این کار لذت می برد. زیرا او احساس ترس را نه آمیخته به ضعف بلکه آمیخته با احساس قدرت، تجربه می کند. تماشاگری که به آرامی در صندلی راحت تئاتر لمیده و در میان انبوده تماشاگران، فارغ از آن مشکلاتی که در زندگی بیرون با آن ها دست به گریبان است. او مهمان محیطی رشار از زیبایی معماری سالن نمایش، نور، لباس، رنگ و زبان ادیبانه شاعر نمایشنامه نویس، هنر استادانه کارگردان و بازی جذاب بازیگران است. در چنین وضعیتی، تماشاگر از چنان احساس آرام و دلچسبی برخوردار است که در زندگی واقعی به آن دسترسی ندارد. این احساس در زندگی واقعی همواره در معرض خطر است و از آنجایی که قهرمان نمایش نیز اعم از آن که نمایش تراژدی یا کمدی باشد، همیشه در خطر و مورد تهدید عوامل گوناگون است، این تهدید روح تماشاگر را یز فرا می گیرد و همان حالی را در وی ایجاد می کند که امروزه آن را "هیجان و دلهره" می نامیم. این هیجان و اضطراب آگاهانه است که ترس از مرگ را در ما به وجود آورده است و زمانی که برای سرنوشت قهرمان، ترس و دلواپسی تمامی وجود ما را فرا می گیردٰ در عین حال لذت می بریم. با توجه به حقیقت این نکته می توان گفت که تئاتر به ویژه تراژدی این مساله را با تاکید و شدت بیشتری مطرح می کند و بر رهایی انسان از چنگال این احساس دلهره تاکید می کند. البته در ملودرام یا نمایش توام با موسیقی که هدف های درسا درام را از دست داده و بیشتر به تکان دادن و هیجان آوردن تماشاچی رغبت دارد و در حقیقت برای بالا بردن شدت لحظه تردید آمیز یا افزایش جاری شدن اشک تماشاچی در طول یک صحنه ترحم آمیز تکیه می کند، به گونه ای دیگر مطرح می شود که فعلا مورد بحث نیست.
خب امیدوارم که از این پست لذت برده باشین.
تو قسمت بعدی هم در مورد شکل و ساختمان تئاتر صحبت میکنم. یه سورپرایز هم دارم واسه همه کسایی که مطالب تئاترو دنبال کردن و کمی علاقه مند یا علاقه مند تر شدن![]()
. جدا سورپرایز قشنگی تو راهه.![]()
منتظر نظرات قشنگتون هستم
موفق باشین![]()


