سلام. امیدوارم که همتون خوب باشین ![]()
به پیشنهاد یکی از دوستای گلم
میخوام اولین پست این وبلاگو اختصاص بدم به نظر خودم راجع به هنر
چون کلیت این وبلاگ به هنر اختصاص داره و فقط شاید بعضی از پست ها به مسائل دیگه ای که با هنر میتونن تلفیق بشن وجود داشته باشه.
البته اینم ذکر کنم که این نظرات هیچ برهان و علتی پشتش نیست و فقط سلیقه منه و هیچ ربطی به مسئائل هنری که جایی تدریس میشه نداره.![]()
به نظر من هنر مهم ترین چیز در زندگیه. چرا؟؟؟ شاید چون با روح انسان رابطه مستقیم داره. مثلا شما هیچ کسو پیدا نمیکنین که در روز با یک پدیده هنری سر و کار نداشته باشه. منظورم برخورد های غیر عمدی نیست. منظورم اینه که انسان ها هر روز خودشون به طرف حداقل یک پدیده هنری کشیده میشن و دلیلش دقیقا اینه که همه انسان ها به هرحال احساس دارند و به طور غریزی دوست دارن که روحشونو با یک چیزی جلا بدن. یه نفر موسیقی گوش میده- یه نفر همراه با موسیقی میرقصه-یه نفر فیلم تماشا میکنه-یه نفر که دلش گرفته شاید بشینه شعر بگه و . . . در کل میبینیم که انسانا هر روز به طور غریزی و روانی به سمت یکی از هنرهای هفتگانه یا شاخه ای از این هنرها کشیده میشن.
برای اثبات حرفم که انسان ها به هنر نیاز دارن یه مثال میزنم. فکر کنید یک نفر به مدت یک سال اصلا هیچ اهنگی گوش نکنه و هیچ فیلمی نبینه یا هیچ شعری نشنوه و . . . به نظر شما از نظر روحی افت نمیکنه؟؟؟
من خودم شخصا به هنر سینما علاقه دارم. به نظر من هنر سینما که اخرین هنریه که تو این گروه هفتگانه قرار گرفته همه هنر های قبلی رو در خودش جا داده. از طرفی هم خیلی زیباتر هم اونارو جلوه داده و هم خودشو به عنوان یک هنر محبوب و صنعتی و . . . اثبات کرده.
هرکسی نسبت به سلیقه و دیدگاه خودش سبکی از فیلمی رو می پسنده. ولی من که تاحالا کسیو ندیدم که اصلا از فیلم خوشش نیاد. یه کسی که به خنده نیاز داره تو زندگی خب کشش بیشتری نسبت به فیلم های طنز داره یا کسی که علاقه مند به هیجان باشه شاید فیلم ترسناکو انتخاب کنه و . . . ولی مهم اینه که شاید یک نفر وجود داشته باشه که به مجسمه سازی علاقه مند نباشه ولی یک نفرهم وجود نداره که به فیلم علاقه مند نباشه. چون به اندازه تمام افراد روی کره زمین سبک فیلم وجود داره ولی کلیت این سبک ها حماسی و طنز و ترسناک و . . . هستش. یعنی منظورم از این که گفتم به تعداد تمام افراد کره زمین سبک فیلم وجود داره زیر شاخه ای از این سبک های اصلی بود.
در مورد شعر هم خب نظرات مختلفه ولی من شخصا به شاعر های ایرانی خیلی اعتقاد دارم و قالب های شعری نیمایی و غزل رو خیلی دوست دارم. شعر از لحاظ روانی خیلی به ادم کمک میکنه. چون به نظر من هیچ حسی وجود نداره در انسان که شعری در موردش به کرات گفته نشده باشه. اگه دلتنگ باشه کسی یا ناراحت یا عصبانی یا نگران از چیزی و . . . حتما شعری وجود داره در این مورد که اینجا به نظر من شعر مثل یک همدم عمل میکنه و یه جورایی با انسان صحبت میکنه و ارومش میکنه و از اون فضایی که داره دورش میکنه و به طرف یک اسایش خیال(حتی شاید نسبی) میبره.
موسیقی هم که تکلیفشو تقریبا با همه روشن کرده. سبک های مختلفی وجود داره که نسبت به شخصیتی که هرکس داره جور در میاد یکیش یا شاید چندتاش. ولی به هرحال کسی وجود نداره بگه من از هیچ موسیقی خوشم نمیاد. کلاسیک-پاپ-رپ-راک و . . . که همگی طرفدارای خاص خودشونو دارن. ولی اگه دقت کنین همراه با موسقی دوتا هنر دیگه هم به وجود میاد یا به نوعی باهاش همراهه. شعر و رقص(که اولین هنر کشف شدست). البته تو بعضی از موسیقی های کلاسیک شعر وجود نداره ولی رقص با همشون وجود داره. منظور از وجود داشتن اینه که هر سبکی از موسیقی رقص مخصوص به خودشو داره و حتی اگر کسی با این رقص مخصوص اشنا نباشه به هرحال از لحاظ غریزی مجاب میشه که حرکاتی انجام بده که تقریبا با ریتم اهنگ همیشه هماهنگه یا با احساسی که به شخص مورد نظر میده هماهنگه.
دیگه در مورد بقیه هنرها مثل رقص و نقاشی و نویسندگی و معماری ایشالا بعدا پست های تخصصی میذارم. امیدوارم که با نظراتون در مورد این پست بتونین کمکم کنین.
البته بازم میگم من هنرو از لحاظ فنی و ساختاری تو این بررسی نکردم. فقط نظر خودمو گفتم و خوشحال میشم که اگه با من مخالفتی دارین تو بعضی از قسمت های این پست تو نظرات بگین. به هرحال ادم تا نظرات مختلفی رو در مورد یک موضوع نشنوه هیچ وقت نمیتونه به یک نظر محکم و قابل استدلال برسه.
منتظر نظراتون هستماااااااااااااااااااا . . . ![]()

